ترامپ و سیاست سرنیزه؛ ونزوئلا هدف بعدی نمایش قدرت
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، در حالیکه ایالات متحده درگیر رسواییهای اخلاقی، بحرانهای اقتصادی و شکستهای ژئوپولیتیک پیدرپی در نقاط مختلف جهان است، بهنظر میرسد دولت واشنگتن بار دیگر به سیاست آشنای خود برای انحراف افکار عمومی و بازیابی چهرهی مخدوش خود متوسل شده است: تهدید نظامی علیه کشورهایی که از مسیر دیکتهشده آمریکا منحرف میشوند. این بار، هدف ونزوئلا است.
تحرکات نظامی اخیر آمریکا در دریای کارائیب، افزایش سطح تهدیدها، و انتشار گمانهزنیها درباره حمله قریبالوقوع به اهدافی در داخل خاک ونزوئلا، همگی بیانگر ورود واشنگتن به مرحلهای جدی از تقابل با دولت نیکولاس مادورو است؛ آن هم تحت پوشش مبارزه با قاچاق مواد مخدر.
اما بررسی دقیق تحولات نشان میدهد که هدف واقعی، نه مبارزه با مواد مخدر است، نه مقابله با تهدیدی امنیتی، بلکه براندازی یک دولت مستقل است که حاضر به تسلیم در برابر اراده آمریکا نیست.
اهداف پنهان از تهدیدهای آشکار
تحلیل شرایط داخلی ایالات متحده نشان میدهد که تهدید نظامی علیه کاراکاس، بخشی از یک سناریوی گستردهتر برای انحراف افکار عمومی آمریکاست. رسواییهای سیاسی و اخلاقی نظیر پرونده جفری اپستین، افزایش سرسامآور تورم، نسلکشی در غزه، و ناکامی در مهار بحران اوکراین، همگی اعتبار داخلی و بینالمللی دولت آمریکا را بهشدت کاهش دادهاند.
در چنین فضایی، ایجاد یک دشمن خارجی و اجرای یک عملیات نظامی محدود در کشوری مانند ونزوئلا، میتواند ابزار تبلیغاتی مؤثری برای جلب حمایت افکار عمومی باشد؛ بهویژه برای جریانهای راستگرای تندرو که بهدنبال نمایش قدرت و اعمال سلطه هستند.
پوشش «جنگ با مواد مخدر»؛ نقاب مداخلهجویی
در حالیکه مادهی فنتانیل ـ که علت عمده مرگومیرهای ناشی از مواد مخدر در آمریکاست ـ اصولاً از مسیر ونزوئلا وارد این کشور نمیشود، اما دولت ایالات متحده همچنان بر طبل مبارزه با «تروریسم مواد مخدر» میکوبد.
چنین تاکتیکی پیشتر نیز در سیاست خارجی آمریکا تجربه شده: از افغانستان گرفته تا پاناما، عراق و آمریکای لاتین. برچسب «تروریسم» یا «قاچاق مواد» برای توجیه حمله و اشغال، به ابزاری استاندارد در سیاستهای تجاوزکارانه واشنگتن بدل شده است.
سابقه خونین در آمریکای لاتین
یادآوری حمله نظامی آمریکا به پاناما در سال ۱۹۸۹ گواهی روشن از این الگوست. در آن زمان نیز ایالات متحده به بهانهی بازداشت یک فرد (مانوئل نوریهگا)، به کشوری مستقل لشکرکشی کرد، صدها غیرنظامی را کشت، محلهها را به خاک و خون کشید و رژیمی مستقل را سرنگون کرد.
امروز، سیاستمداران آمریکایی همان سناریو را در قبال ونزوئلا تکرار میکنند؛ با همان ذهنیت نخنما که گویا میتوانند با چند عملیات محدود، یک دولت مخالف را به زانو درآورند. اما تاریخ نشان داده این سیاستها، نه به دموکراسی میانجامند، نه به ثبات، بلکه تنها به ویرانی و خونریزی ختم میشوند.
کودتا، نفوذیها و پهپادها؛ نقشه آمریکا در ونزوئلا
بررسی اقدامات آمریکا نشان میدهد که واشنگتن در حال تدارک سناریوهای مختلف برای اعمال فشار نهایی بر دولت مادوروست:
-
ایجاد نفوذ در ارتش ونزوئلا و تحریک افسران ناراضی به کودتا
-
اتکا به مأموران اطلاعاتی و عناصر دوگانه برای اجرای عملیات مخفی
-
اجرای حملات محدود دریایی و پهپادی برای تخریب زیرساختها
-
طرح سناریوی "جنگ نیابتی" با استفاده از اپوزیسیون ضعیف داخلی
با این حال، سابقه شکست خورده آمریکا در اتکا به نفوذیهای نظامی و اطلاعاتی در کشورهای آمریکای لاتین، گواهیست بر بیاعتمادی مطلق به این ابزارها.
نمایش نظامی یا آمادهباش جنگی؟
اعزام ناو هواپیمابر «یو اس اس جرالد فورد» به دریای کارائیب، استقرار موشکهای توماهاوک روی ناوهای جنگی، و انتقال جنگندههای اف-۳۵ به پورتوریکو، همگی فراتر از یک نمایش قدرت معمولی است. این تحرکات، در عمل آمادگی برای یک اقدام نظامی گسترده را نشان میدهد.
دولت آمریکا به کنگره نیز اعلام کرده که این عملیات، یک جنگ رسمی محسوب نمیشود و در نتیجه، نیازی به کسب مجوز طبق قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳ ندارد.
این بازی خطرناک با قانون، میتواند جنگی بدون نظارت و بدون پاسخگویی ایجاد کند؛ جنگی که هزینهاش را مردم ونزوئلا خواهند پرداخت.
اگر مادورو سرنگون شود، چه چیزی جای او را میگیرد؟
طرحهایی که برای دوران پس از مادورو در ذهن واشنگتن وجود دارد، بهشدت غیرواقعگرایانه و فاقد پشتوانه مردمی است. چهرههایی مانند «ماریا کورینا ماچادو» ـ که مورد حمایت رسمی آمریکا هستند ـ در داخل ونزوئلا فاقد مشروعیت و محبوبیتاند.
حتی اگر دولت مادورو سرنگون شود، هیچ تضمینی وجود ندارد که جایگزین آن دولتی باثبات، مردمی یا همراستا با منافع واشنگتن باشد. در چنین شرایطی، احتمال آغاز یک جنگ داخلی یا فروپاشی اجتماعی گسترده وجود دارد.
خطر یک فاجعه دیگر
بررسی الگوی رفتاری آمریکا در قبال ونزوئلا نشان میدهد که واشنگتن بهجای اصلاح سیاستهای شکستخورده خود در منطقه، باز هم در حال تکرار سناریوهای مداخلهگرایانه و تجاوزکارانه گذشته است.
هدف اصلی، نه حمایت از دموکراسی است و نه حفاظت از مردم آمریکا؛ بلکه تداوم سلطهطلبی، پاککردن چهره شکستخورده دولت ترامپ، و بهرهبرداری از بحران برای دستاوردهای سیاسی داخلی است.
اما منطقه آمریکای لاتین نشان داده است که در برابر زورگویی، سر خم نمیکند؛ و تاریخ، بار دیگر ثابت خواهد کرد که سلطه با اسلحه، ماندگار نیست.